لبهات میخنده چشمات گریه میکنه

سلام سلام سلام

سلام به همه همراهان خوب وبلاگم و سلام به بهار به طبیعت به خوشبختی که باید مثله کیمیاگران و یا جویندگان طلا اونو از زیر خروارها خاک و شن کف رودخانه اشکی چشمهایمان شسته و بیرون بکشیم و ذره ذره جمعش کنیم تا زیاد و زیاد تر بشود.

سلام به سلامتی و عشق و دلهای عاشق . سلام به بیمارانی که برای سلامتی با بیماری میجنگند. سلام به اونهایی که چه کوچک یا بزرگ نان اور خانواده هستند. سلام به زمین و زمان و تک تک لحظه های بی پایان . اصلن سلام به اولین روز آفرینش گل سرخ.

سلام به بانوی نسیم که بین گیسوان مجنونه بید پیچ و تاب میخورد و دله او را بیشتر به بند هوس و تن نازی اش می کشاند.

سلام به همه گلهای نیلوفری که دامن بالا زده و ساق پا به درون آب سپرده اند و بیخیال از دید زدن قورباغه های چشم قلمبه می خندن و گرد آبگیر می رقصند

امیدوارم که همه شما عزیزان ساله خوبی را شروع کرده باشید و تا به اینجا بهتون خوش گذشته باشه . از اینکه حدود 15 روز کمتر یا بیشتر نبودم و وبلاگم را به روز نکردم شرمنده ولی به مسافرت و رها شدن از همه روزمرگی هایم نیاز داشتم و خدا را هزار مرتبه شکر با انرژی و شور و شوق برگشته ام .

حرف و داستان و ماجرا برای گفتن خیلی زیاد دارم ولی سعی میکنم که کم کم آنها را بنویسم تا خسته اتان نکنم .

بدون مقدمه می خواهم کمی بی پروا بنویسم از خودم خخخخخ حال و روز هوسناکی را این روزها سپری میکنم . فکر کنم خاصیت فصل بهار همین رمز آلود بودن و هوسناک بودن باشد . چراکه زمین و زمان نو شده و گل و شکوفه و عطر و زیبایی همه و همه انقدر جلوه گر می شوند که انسان هم مانند گنجشک ها و سایر پرندگان و جانداران جامه نجابت از تن به در می آورد و در گرما گرم هوسی شیرین نو روزهایش را سپری میکند. البته خوردن غذاهای خوشمزه و مقوی و استراحت و تفریح هم مزید علت است. مانند آهوهایی که در زمستان از فرط برف و کمبود غذا به ستوه آمده و بی حوصله شده اند و ناگهان با مزمزه کردن عولین شکوفه ها و علف های آبدار و خوشمزه جان تازه درون رگهایشان دمیده میشود. انقدر پر شور و هیجان که به هرکجا جست و خیز می زنن و خب از همنوعانشان دلبری میکنند.

واقعا جالب است که در فصل بهار اکثر حیوانات اقدام به یافتن جفت می کنند و فصل زاد آوری از راه می رسد این هم خودش یکی دیگر از برکات بهار است. حتی گیاهان هم با روییده شدن و گل دادن و … در اصل به فکر تهیه گرده افشانی و بقاء نسل هستند و خب شاید این همه تحول و تکاپو و عشق و تننازی دله هر انسانی را هم بفریبد.

نمی دانم تابحال دقت کرده اید یا نه ولی انسانها هم در فصل بهار بی تاب تر و سینه چاک تر می شوند و اگر به راه درست بروند عشق در جامعه بیشتر دیده می شود و اگر به راه هوس بروند خب فساد بیشتر. معمولا اگر خنده دار نباشد مردها پس از خانه تکانی و کلی خرید برای اعضاء خانواده و بردن به میهمانی و مسافرت و … بله بعد از تحمل کلی مرارت و سختی و زمانی که آب از آسیاب می افتد منتظر پاداش خود هستند و چقدر خوب میشود که خانم خانه متوجه این موضوع باشد و بیشتر از قبل از شوهر خودش دلجویی کند و صد البته دلبری

البته خانم ها هم تحت تاثیر عشق بازی طبیعت و دوستان و آشنایان کم کم یخشان ذوب میشود و به فکر دلبری می افتند که خب باید فرصت را غنیمت شمرد خخخخخخخخ

این روزها چقدر دلم میخواهد آقای اژدها بغل باز کند و من را برای دقایقی میهمان آغوش خود کند. سرم را بر شانه اش بگذارد و ترنم های عاشقانه بخواند و زیر نور مهتاب مرا از خواب بیدار کند و به کنار رودخانه ببرد و اتشی روشن کند و مدام از عشق و دوست داشتن برایم بگوید. کنار رودخانه هم که نبود تراس خانه هم خوب است یا حیاط خلوتی که بتوان در ان کمی آسود و بدون فکر کردن به فرداها خندید.

کاش این روزها آقای اژدها به فکرش خطور میکرد که برایم هدیه ای بخرد بی دلیل مثله یک لباس خواب تازه و خوش رنگ با شاخه ای گله رز که رویش گذاشته باشد. بدون شک من هم ان را می پوشیدم و برایش تا جا داشت می رقصیدم!

اوووووف امان از آقای اژدها و همه آقاهای اژدهایی که فقط خواستن و رمانتیک بودن برایشان در ابتدای نامزدی و ازدواج معنی دارد . امان از مرد ایرانی که رمانتیک بودنش فقط دو سه روزه است . تکراری که شد فکر میکند همه دنیا تکراری شده و هیچ تلاشی برای متنوع بودن – ایده های تازه رمانتیک بودن و … نمی کند . شاید اگر مردها و زن ها یاد می گرفتند که برای همیشه جذاب و رمانتیک باشند هیچ وقت آمار جدایی ها به این میزان نبود.

بیخیال مردم من با هوسناکی ام خوش ام . اجازه نمی دهم این شادی و سرحالی را چیزی مثله یخ وجود آقای اژدها نابود کند . سعی میکنم گرم و پر انرژی و شاد باشم و لبخند بزنم . دیشب آنقدر داخله خانه حرف زدم و شیطنت کردم که داد وروجک و آقای اژدها در آمده بود. مثله بچه های نوپا شلوغ میکنم و شیطنت. آقای اژدها از این وروجک بازی های من خوشش می آید ولی نمی داند چطوری باید با من سر و کله بزند هنوز پیچ و خم احساس من را یاد نگرفته و نمی داند چطوری من را در هزار توی این دل و احساس پیدا کند. گاهی اوقات وارد کوچه ای میشود به خیال آنکه خیابان است ولی به بن بست برمیخورد و گاهی اوقات راه را برایش باز گذاشته ام اما به خیال آنکه بن بست است از جایش تکان هم نمی خورد! گناه از او نیست گیگا پیچ در پیچ است.

هوس مشت و ماله درست و حسابی دارم . به فکرم خطور کرده که بروم استخر و ماساژ بگیرم ولی خب زیاد آب گرم و بوی کلر برایم خوب نیست . خانه جدبد هم جایی برای گذاشتن استخر بادی ندارد و حمامش هم کوچک است و نمی توان داخلش استخر بادی گذاشت. فکر کنم باید بروم کنار دریا و نیم روز خود را به دست امواج بسپارم . کیف کوک را یک شنا و آب گرم می تواند دو چندان کند .

…………………………………………………………………………………….

شیرین ، رز کجایید؟

………………………………………………………………………………………

ادرس وبلاگهاتون را برام دوستان همه بگذارید تا بیایم و سر بزنم فقط قبلش لطفا مطالب جدید نوشته باشید با تغییر و تحولات بهاری که وبلاگتون همچین به دلم بچسبه

اون فال حافظ هم معرکه بود و سورپرایز شدم – خداکنه وبلاگ هم منو سورپرایز کنه